شمس الدين محمد كوسج

32

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

چو آن نامداران روشن‌روان * بدين‌سان گشادند پيشش « 1 » زبان چو افراسياب اين شنيد از گوان * بخنديد آن « 2 » شهريار جوان سزاوار او گفت تا « 3 » خواسته * بياورد گنجور آراسته وزان پس بفرمود تا بزمگاه * بياراست گنجور چون چرخ و ماه « 4 » به سالارخوان گفت پيش آر خوان * جوانان و آزادگان را بخوان « 5 » سران سپه را سراسر بخواند * به خوان گران‌مايگان بر « 6 » نشاند گوان چون ز خوردن بپرداختند * دگرگونه خود « 7 » مجلسى ساختند همه بوم آن « 8 » ديبهء رنگ‌رنگ * بياراسته همچو پشت پلنگ نواى اغانى و آواى رود * روان را همى داد گفتى درود ز خوبان همه بزمگه چون بهشت * تو گفتى كه رضوان درو « 9 » لاله كشت چو روى يلان « 10 » كرد خرّم شراب * چنين گفت فرزانه « 11 » افراسياب كه اى پرهنر نامداران جنگ * چه سازيم ازين بيش ايدر درنگ به آسودگى روز برتر « 12 » كشيد * بسى لشكر از هر سويى در رسيد فراز آمد آن روز آويختن * همان خون ز بهر پسر « 13 » ريختن مگر بخت گم بوده بازآوريم * سر دشمنان زير گاز آوريم چو هنگام تيزى درنگ آورى * جهان بر دل خويش تنگ آورى

--> ( 1 ) . ن : بر شه . ( 2 ) . ن : از آن . ( 3 ) . ن : با . ( 4 ) . ن : چرخ ماه ؛ متن : ك ، پ . ( 5 ) . در « ك » بيت‌هاى 389 - 390 پس و پيش شده است . ( 6 ) . ن : به خوان بر گرانمايگان را . ( 7 ) . ن : زو . ( 8 ) . ن : ازو . ( 9 ) . ن : همه . ( 10 ) . ك : به آن . ( 11 ) . ن : بديشان چنين گفت . ( 12 ) . ن : بر سر . ( 13 ) . ن : خون بيدادگر ؛ پ : به جنگ اندرون خون هم ؛ م : همان خان ( - خون ) آن بىپدر .